به نام خدای سبزم
باز امشب غزلی پشت دلم زندانی است
آسمان شب بی حوصله ام بارانی ست
هیچکس تلخی لبخند مرا درک نکرد
های های دل دیوانه ی من پنهانی است
دل نوشته.یکی می گفت واژه ها حرمت دارن
ولی بعضی وقتا همین واژه ها حلقه ی زنجیر میشن دور گردنت و می خوان خفه ت کنن
اون وقته که دلت می خواد حرمت شکن باشی!!!
گاهی اوقات نباید بگی ....یا نه! نمی خوای بگی...با خودت لج می کنی
اونوقته که ناگفته ها میشن زبونه های آتیش و وجودت و به خاکستر میکشن
می خوای یه کاری کنی!!!قطره قطره اشک
شاید مرهمی باشه!!
ولی یاد این می افتی مگه میشه یه جنگل که داره خاکستر میشه رو با قطره های بارون خاموش کرد؟؟
در مونده میشی....نه !!مث اینکه باید باور کنی کم آوردی
شبه عجیبیه!!!
امشب از اون شباست که دلت می خواد گم بشی تو ستاره ها تا همیشه
می خوام برم مهمونیشون و بهم بریزم.....می خوام برم دنبال ستاره ام
یاد قصه ی مادر بزرگ به خیر
*** یکی بود یکی نبود
نسترن یه ستاره داشت.....ستاره ش و خیلی دوست می داشت**
پس کجاست؟؟؟
کاش بود تا ازش می پرسیدم کجاست ستاره ام؟؟؟؟
اون که پر نور ترین بود....اون که قشنگ ترین بود....
اون که تک بود تو هفت آسمونه خدا
اون که هست.....پس من چرا گمش کردم؟؟
خدایا!!!!!!!!!!
واااااااااای که چقد دورم.....چقد دیرم
امشب واژه ها تو هوا پرسه می زنن...رها و آزاد...و من سر گردون تر از همیشه واسه چیدن اونا کناره هم تا آهنگه دل بی تابم و قشنگ تر بخونن
بعضیا بودن و تو نبودن می دونن....گفتن و تو نگفتن...می خوان چشماشون زبونشون باشه
می خوان عزیزاشون از چشماش یه پل بزنن مستقیم به قلبش تا حس کنن قصه ی یه عمر دلتنگی رو
ولی کاش باشه اون چشمی که فریاد دلتنگی چشمات و بشنوه
کاش اون قلبی که باید از چشمات بیقراری وجودت و حس کنه باشه
نه یه سایه ی رنگی....نه یه دیوار شیشه ای
وااااااااااااااااااااای که چقد از وا ژه ها خسته ام
شاید از گفتن و نشنیده شدن خسته تر باشم!!!
پی نوشت ۱.میگن شبا ستاره ها از آرزوی آدما قصه میگن پیش خدا
خدا کنه همین حالا رویای تو گفته بشه پیشه خدا
برای تویی که حالت خوبه!!...آهای عزیزی که گفتی حالت خوبه...گفتی..........!!!!!ببین قصه ای که تو گفتی وسعتش به اندازه ی تموم عمره این کره ی خاکیه
حرفت منو یاد اول قصه ها می اندازه
**همیشه یکی بود یکی نبود****
هستی؟؟؟ خوشحالم....نیستم؟؟؟ بازم خوشحالم لازم نیست دلت برای من بسوزه دیگه اینجا نیا ....خواهش می کنم
http://
کاش این عکس برات باز بشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پی نوشته ۲ . من از من می ترسم من از سایه های بی رفیقی...
من ار نا رفیقانه بودن می ترسم....
نیلوفرانه..دیوونه ی مهربون من! نیلوفر خانم میدونم خوب بلدی چشما م و بخونی..می دونم که میدونی بلد نیستم با زبون بگم از احساسم...میدونی که جزیی از منی ولی بازم میگی نه!!
نیلوفر اینهمه دورمون هستن و بازم تنهاییم....قصه ش چیه؟؟؟
نیلو شونه های خدای آبیمون بی تابه گفتن و اشک ریختنامونه
دلش تنگه واسه خیش شدن شونه هاش....بیا چشما مون و ببندیم و راهی شیم
دیدم تلاش این چند سالت و.... اون خیلی بهتر می بینه ....
یادته گفتی از این شهر خسته ای ؟؟ می خوای بری؟؟
رفتنت شکستنمه ولی هر جا تو خوش باشی دلم آرومه
دیگه هم دبام (دعوام) نکن لفطن ...بله ام....همچی بزنم....با ای فرمش
و آخره آخرش برای او......
قلبم بی گناهه.....باور کن
http://
هیچکس