تبليغاتX
دخترکی از جنس نسترن

دخترکی از جنس نسترن

تمام نا تما م من با تو تمام می شود

به نام او

 

سلام

خیلی جالبه تو خونه ی قدیمیه خودم....به تو سلام کنم

نفهمیدم منظورت از اینکارت چیه؟؟؟  کجا بهت بدی کردم؟؟؟

اصن تو کی هستی که شدی دشمن من؟؟؟؟

رمز  عوض می کنی....قالب.... خوبه به کارت ادامه بده .... دلت سوخت که دوباره رمز و برگردوندی به قبلی؟؟؟؟؟

باشه اینجا مال تو.......

 

دوستای  عزیزی که لطف می کنن به من سر می زنن   آدرس من عوض شده    از این به بعد اونجا منتظر حرفای قشنگتون هستم

 

 

با هوشی....آفرین   به کارت ادامه بده ببنم آخرش به کجا می رسی

 

 

علی علی

                                                            http://hichkas5270.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 شهریور1389ساعت 17  توسط نسترن 

حرمت واژه ها...

به نام خدای سبزم

 

باز امشب غزلی پشت دلم زندانی است

           آسمان شب بی حوصله ام بارانی ست

هیچکس تلخی لبخند مرا درک نکرد

                                    های های دل دیوانه ی من پنهانی است

 

دل نوشته.یکی می گفت واژه ها حرمت دارن

ولی بعضی وقتا همین واژه ها  حلقه ی زنجیر میشن دور گردنت و می خوان خفه ت کنن

اون وقته که دلت می خواد حرمت شکن باشی!!!

گاهی اوقات نباید بگی ....یا نه! نمی خوای بگی...با خودت لج می کنی

اونوقته که ناگفته ها میشن زبونه های آتیش و   وجودت و به خاکستر میکشن

می خوای یه کاری کنی!!!قطره قطره اشک

                                                  شاید مرهمی باشه!!

ولی یاد این می افتی مگه میشه یه جنگل که داره خاکستر میشه رو با قطره های بارون خاموش کرد؟؟

در مونده میشی....نه !!مث اینکه باید باور کنی کم آوردی

شبه عجیبیه!!!

امشب از اون شباست که دلت می خواد گم بشی تو ستاره ها تا همیشه

می خوام برم مهمونیشون و بهم بریزم.....می خوام برم دنبال ستاره ام

یاد قصه ی مادر بزرگ به خیر

*** یکی بود یکی نبود

نسترن یه ستاره داشت.....ستاره ش و خیلی دوست می داشت**

پس کجاست؟؟؟

کاش بود تا ازش می پرسیدم کجاست ستاره ام؟؟؟؟

اون که پر نور ترین بود....اون که قشنگ ترین بود....

اون که تک بود تو هفت آسمونه خدا

اون که هست.....پس من چرا گمش کردم؟؟

خدایا!!!!!!!!!!

واااااااااای که چقد دورم.....چقد دیرم

امشب واژه ها تو هوا پرسه می زنن...رها و آزاد...و من سر گردون تر از همیشه واسه چیدن اونا کناره هم تا آهنگه دل بی تابم و قشنگ تر بخونن

بعضیا بودن و تو نبودن می دونن....گفتن و تو نگفتن...می خوان چشماشون زبونشون باشه

می خوان  عزیزاشون از چشماش یه پل بزنن مستقیم به قلبش تا حس کنن قصه ی یه عمر دلتنگی رو

ولی کاش باشه اون چشمی که فریاد دلتنگی چشمات و بشنوه

کاش اون قلبی که باید از چشمات بیقراری وجودت و حس کنه باشه

نه یه سایه ی رنگی....نه یه دیوار شیشه ای

وااااااااااااااااااااای که چقد از وا ژه ها خسته ام

شاید از گفتن و نشنیده شدن خسته تر باشم!!!

 

پی نوشت ۱.میگن شبا ستاره ها از آرزوی آدما قصه میگن پیش خدا

خدا کنه همین حالا رویای تو گفته بشه پیشه خدا

 

برای تویی که حالت خوبه!!...آهای عزیزی که گفتی حالت خوبه...گفتی..........!!!!!ببین قصه ای که تو گفتی وسعتش به اندازه ی تموم عمره این کره ی خاکیه

حرفت منو یاد اول قصه ها می اندازه

**همیشه یکی بود یکی نبود****

هستی؟؟؟ خوشحالم....نیستم؟؟؟ بازم خوشحالم لازم نیست دلت برای من بسوزه دیگه اینجا نیا ....خواهش می کنم

 

http://Ir Upload

کاش این عکس برات باز بشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

پی نوشته ۲ . من از من می ترسم من از سایه های بی رفیقی...

من ار نا رفیقانه بودن می ترسم....

نیلوفرانه..دیوونه ی مهربون من! نیلوفر خانم  میدونم خوب بلدی چشما م و بخونی..می دونم که میدونی بلد نیستم با زبون بگم از احساسم...میدونی که جزیی از منی  ولی بازم میگی نه!!

نیلوفر اینهمه دورمون هستن و بازم تنهاییم....قصه ش چیه؟؟؟

نیلو شونه های خدای آبیمون بی تابه گفتن  و  اشک ریختنامونه

دلش تنگه واسه خیش شدن شونه هاش....بیا چشما مون و ببندیم و راهی شیم

دیدم تلاش این چند سالت و.... اون خیلی بهتر می بینه ....

یادته گفتی از این شهر خسته ای  ؟؟ می خوای بری؟؟

رفتنت شکستنمه ولی هر جا تو خوش باشی دلم آرومه

دیگه هم دبام (دعوام) نکن لفطن ...بله ام....همچی بزنم....با ای فرمش

 

و آخره آخرش برای او......

قلبم بی گناهه.....باور کن

http://Ir Upload

                                                          

                                       هیچکس

+ نوشته شده در  شنبه 6 شهریور1389ساعت 2  توسط نسترن  | 

پر چین راز......

بیراهه ها رفتی.....برده ی گام.....رهگذر راهی از من تا بی انجام!

مسافر میان سنگینی پلک و جوی سحر!

در باغ نا تمام

تو ای کودک! شاخ سار زمرد تنها نبود.....بر زمینه ی هولی می درخشید

در دامنه ی لا لا یی به چشمه ی وحشت می رفتی

بازوانت دو ساحل نا همرنگه شمشیر و نوازش بود

فریب را خندیدی....نه لبخند را

نا شناسی را زیستی.....نه زیست را

و آن روز......آن لحظه.....از خود گریختی....سر به بیابان یک درخت نهادی...به بالش یک وهم

در پی چه بودی؟؟؟ آن هنگام....در راهی از من تا گوشه گیره ساکت آیینه!

در گذری از میوه تا اضطراب رسیدن؟؟؟

همیشه - بهار غم را آب دادی

فریاده ریشه را در سیاهی روشن کردی بر تب شکوفه

شبیخون زدی باغبان هول انگیز!

و چه از این گویا تر خوشه ی شک پروردی

و آن شب......آن شب تیره....در زمین بستر بذر گریز افشاندی

و بالین آغاز سفر بود....پایین سفر بود دری به فرود

روزنه ای به اوج

گریستی

من بی خبر!!

بر هر جهش....بر هر آمد....بر هر رفت

وای ((( من))) کودک تو ....در شب ضخره ها از گود نیلی بالا چه می خواست؟؟؟

و تو تنهاترین من بودی

و تو نزدیک ترین من بودی

       

                     و (((تو))) رساترین من بودی  

 

                                                               سهراب

 

      هی فلانی!

          میدانی که می گویند رسم زندگی چیست؟؟؟

                      می آیند....می مانند....عادت می دهند و می روند

  رسم تو چیست؟؟؟

http://Ir Upload

 

پی نوشت ۱. کوتاه قدم باش  در زیر آسمان آبی تا در پگاه بدرود هنگام ترک خویشتن یک آسمان تو باشی

http://="http://www.irupload.ir/">Ir Upload

 

نصفه شب نوشت... می نویسم برای   یک دوست

می گذره....این روزا و شبای دلتنگی و بیقراری هم می گذره....این اشک ها خاطره میشه..... این بی خوابی های شبونه....این چشمای خسته....این سینه ی بی تاب همه و همه میشه واست یه نشونه

نشونه ی یه عشق ابدی....یه هدیه ی آسمونی....باید امانت دار خوبی باشیم

خسته ام.....خسته نباش ....

کاش بخنده....کاش بلند بخنده....با دله شاد بخنده ....دله شکسته نه

 

 

پی نوشت ۲.سکوت فریاد هزاران درد است در وسعت بی انتهای نگفته ها ...و تو بی انتها ترین فریادی که در سکوت من نشسته ای

پی نوشت ۴.می خوام بخندم.....بلند بخندم.....می خوام با چشم بارونی بخندم......میگم دیونگی هم عالمی دارها  نه؟؟

پی نوشت ۵.حسابش رفته از دستم شبایی رو که بیدارم شاید از گریه خوابم برد....

کاش می شد......

 

پی نوشت ۶.. عمو یه دختر با یه قلب سیاه اما با یه دنیای آبی می خواد هنوزم عموییش بمونی .... 

http://Ir Upload

 

التماس دعا  برای همه ی قلبای بیقرار

 

                                               هیچکس

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 مرداد1389ساعت 2  توسط نسترن  | 

به چه می خندی؟؟

به چه می خندی؟؟؟ به چه چیز؟؟؟

به نگاهم که چنان مستانه تو را باور کرد؟؟؟؟

یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد

به چه می خندی؟؟؟

به دل ساده ی من یا به هم آغوشی من با غم ها

یا به..........!!!!!!!!!!!

خنده دار است بخند!!!

  

یه حرف ساده به آبی ترین مخلوق خاکی

سلام عموی دورم

میدونم هیچوقت اینجا نمیایید و نمی خونید.....میگن فقط یه جا سر می زنید.....مهم نیست مهم اینه که هستید

عمو قصه ی آدما قصه ی اون معماییه که  از هر طرف که حلش می کنی باز یه جاییش می لنگه

آدما برام یه مسئلن .....یه باریه فکرین.....دوست دارم ازشون سر در بیارم.....ولی مث وقتی که یه قطعه ی پازل گم میشه و همه چی بهم می ریزه بازی منم خراب میشه و نمی تونم اون طرف و بشناسم

اینا رو گفتم تا بگم شناخت آدما کاره  ساده ای نیست که حالا بشه از روی لباس اونا پی به درونشون برد

همه ی اینا رو گفتم تا یه اعترافی بکنممممم

عمو اون یه چیزی بگمممممممممممممم من بودم همونی که گفت

***** داری هم قده بزرگترا میشی*****

نه اینکه ظاهر برام مهم باشه ....چه اون آس آس ش چه اون ساده ش همشون برام یه نقطه ی معمولی بودن و هستن

گفتم بزرگ شدید چون اون لحظه اون احساس بهم دست داد

من شر مندم

امیدوارم من و ببخشید

اما عمو یه چیزی بد جوری با دلم بازی کرد.....گفتید حسادت

عمو خودت بهم انصاف  و یاد دادی.....

این اشک کوفتی امون نمیده

آخه یه سری دختر بچه که میانگین سنشون به 19 هم نمیرسه چطور می تونن به یه آقای ۳۷ ساله حسادت کنن؟؟؟

عمو الفبای انسانیت رو تو گوشم زمزمه کردی؟؟؟؟ منم سعی کردم آدم باشم .....نمی تونم مث شما سبز باشم ولی  تمرین می کنم

 موفقیت شما برام آرزو بوده.......عموی جهانی من برای من افتخاره

یه بار استادم بهمون گفت بچه ها قضاوت فقط کاره خداست...حالا که پا تو این کار گذاشتید یادتون باشه از ناحق بترسید نگید اون چیزی رو که نباید بگید

من نمیگم اون حرفا درست بود.....

ا ن ص ا ف .....5 حرفه.....2 بخشه.....ولی معنیش بی انتهاست

می دونم با زدن این حرفا منم میشم جز اونایی که می خوان دل شما رو بشکونن و دشمنتونن و این حرفا

ولی این حرفا ابسیلونی برام ارزش نداره

نمیایید.....اینجا جایی نیست که شما بیایید ولی من گفتم فقط واسه آرامش خودم

 

دوستون دارم بیشتر از خودم

 

پی نوشت 1 .دل ها همه ا ز سنگ است....گویا که در این وادی از عشق نشانی نیست گر هست یکی عاشق آلوده به صد رنگ است

 

پی نوشت 2. به آسمون بگید دست از سرم برداره.....

 

پی نوشت 3.کاش می شد با نگاه حرف زد

 پی نوشت ۴. برای اونایی که بچگی و صداقتشون رو به بازی گرفتن متاسفم......بچه ها با عرض معذرت نظرا بسته میشه

یه چیزه دیگه.....ریا عشق و به کثافت می کشونه....

لطفا نظرا ت آپ ایمان دارم ....ممنون میشم

                    

                                              هیچکس

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 مرداد1389ساعت 0  توسط نسترن 

......!!!!

به نام او......

 

غصه ای دارم با نی لبک......

سر کوهی گر نیست ته چاهی بدهید

                                         تا برای دل خود بنوازم

              عشق جایش تنگ است

 

 

بغض نوشت.   تو گردباد بغض و گلایه اسیرم.........خدایا نگم اون چیزی رو که نباید بگم

 

 

 

  پی نوشت ۱ .بر می گردم با چشمانم که تنها یادگار کودکیم هست......آیا مرا باز خواهد شناخت؟؟؟

 

 پی نوشت ۲ .وقتی دل تنها کالایی ست که خدا شکسته آن را می خرد پس چرا به دست کسی که قلبم را شکست بوسه نزنم؟؟؟

 

پی نوشت ۳.پر از حرفم......پر از نا گفته

پی نوشت ۴.دلم هوای پرواز دارد اما فاصله هزار است

 

پی نوشت ۵. الهی ....گاهی....نگاهی

پی نوشت ۵. میلاد مهدی موعود (عج) مبارک

 

پی نوشت ۶.فقط برای او.....

درسته

            *****     ش  ک س ت م *****

 اما!!!

یکی میگفت عاشقا تموم نمیشن.......تموم نشدم.....تموم نمی شم

 

 

 

                                                هیچکس

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 مرداد1389ساعت 20  توسط نسترن 

ایمان دارم.....

به نام خدای سبزم....!!!

 

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

 

                به چشماتون ایمان دارم

 

پی نوشت ۱ .ای غم تو که هستی ز کجا می آیی؟؟؟

هر دم به هوای دل ما می آیی

بازای و قدم به روی چشمم بگذار....چون اشک به چشم آشنا می آیی

پی نوشت ۲.راز دل با کس نگفتم چون ندارم مرهمی....هر که را مرهم شمردم عاقبت رسوا شدم.....راز دل با آب گفتم تا نگوید با کسی

عاقبت و رد زبان ماهی دریا شدم

پی نوشت ۳.حقارت وا ژه ها را وقتی دیدم که نتوانستن مهربانیت را توصیف کنند

 

پی نوشت ۴ . تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمی کردم.........!!!!

 

.http://Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

 

 

 پی نوشت ۵.گاهی سکوت بلندتر از فریاده .....گوش کن .....می شنوی؟!؟!؟

پی نوشت ۶. من حال این روزات و می دونم...چیزی نگو چشمات و می خونم....این جاده تا وقتی نفس داره چشماش و از تو بر نمی داره

پی نوشت ۷. پی نوشت بالا فقط برای یه دوست

پی نوشت ۸. دلگیرم....زیاد

 

 

                                                               هیچکس

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 تیر1389ساعت 0  توسط نسترن  | 

عنوان نداره......

برای کشتن پرنده یک قیچی کافیست......

فرو کنی در قلبش؟؟؟

نه!!

سرش را ببری؟؟؟

نه!!

ببین فقط بالهاش رو بچین

عذاب پرواز نکردن آنقدر زجرش می دهد که تا می تواند خودش را به در و دیوار می کوبد تا بمیرد

دل کوچکم! دل غمناکم!

من همیشه شرمنده ات خواهم ماند...........

بس که سوزاندمت!!!!

می دانم مرا نمی بخشی

خوب می دانم!

 

 

خاطرمان باشد!

شاید سال ها بعد......در گذر جاده ها....

بی تفاوت از کنار هم بگذریم

و

بگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود...........

 

 

 

پی نوشت ۱. من پرم از سکوتی که فریاد پیش آن شرمسار است.عجیب!!

پی نوشت ۲.مشکل صدا ها نیست...گوش من هم نیست...

داد نزن!!!

دوست دارم را می شنوم

اما!!!

باور ندارم......

پی نوشت ۳.عقل می گفت که دل مسکن و ماوای من است.....عشق خندید که یا جای تو یا جای من است

پی نوشت ۴. و در آخر

من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها می آیم

و این جهان به لانه ماران مانند است

و این جهان پر از صدای حرکت پای مردمیست

که همچنانکه تو را می بوسند در ذهن خود

طناب دار تو را می بافند......!!!!

افسوس!!!!

 

 

                                                               هیچکس   

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 تیر1389ساعت 18  توسط نسترن 

شگفتا!!!

وقتی که بود نمی دیدم.....

وقتی که می خواند نمی شنیدم.....

وقتی دیدم که نبود

 وقتی شنیدم که نخواند......

چه غم انگیز است وقتی چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و می نالد و می خواند

و تو تشنه ی آتش باشی نه آب

و چشمه که خشکید .....

چشمه از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی بخار شد و به هوا رفت

و آتش کویر  را تاخت و در خود گداخت

و از زمین آتش رویید و از آسمان آتش بارید

تا تو تشنه ی آب گردی نه آتش .....و بعد  عمری گداختن

از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو می گداخت

و آن چه دو روح خوشاوند را در غربت این آسمان و زمین بی درد ....دردمند و بی تاب یکدیگر می کند

****دوست داشتن است*****

 

 

 

قفسم را مشکن....

تو مکن آزادم

گر رهایم سازی به خدا خواهم مرد....!!

من به زنجیر تو عادت کردم

بارها در پی این فکر که در قلب توام احساس سعادت کردم

به خدا خوشبختم......تو محبت کن و بگذار

       تا عمری هست بمانم............

 

 

پی نوشت ۱.سر زد به دل غم کودکانه ای .......آهسته می تراود از این غم ترانه ای......باران شبیه کودکی هایم پشت شیشه هاست

دارم هوای گریه......خدایا بهانه ای

پی نوشت ۲.حال من بد نیست غم کم می خورم...کم که نه هر روز کم کم می خورم

پی نوشت ۳.حضور هر کس در زندگی ما اتفاقی نیست...

خدا در هر حضور رازی نهاد برای کمال ما

پس خوش آن روزی که دریابیم راز این حضور را

پی نوشت ۴.بعضی  اشتباه  ها هیچ وقت قابل جبران نیست.....!!!!!!!!

پی نوشت ۵.هر وقت که می خوام دلگیر بشم ناخوداگاه این شعر به ذهنم میاد

*** وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم.....که در طریقت ما کافریست رنجیدن*******

پی نوشت ۶....این آپ فقط برای دل خودمه!!!!!!!

 

 

                                                              هیچکس

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 خرداد1389ساعت 20  توسط نسترن 

وسعت دلتنگی......

آسمان از همیشه طوفانی تر است و چشمان دخترک از همیشه بارانی تر.....گویی گردباد خاطرات قلب تپنده ی دخترک را از جا می کند..

غرق می شود......گم می شود ....شاید تمام می شود در انبوه تشویش ها  . دلش پرواز می خواهد ...دلش عاشقانه زیر باران باریدن را می خواهد ..دلش قدم زدم بر روی پاییر را می خواهد. دلش طواف دور ضریح چشمان  آسمانیش را می طلبد

دیر زمانی است هم لحظه ی اشک های غم انگیز شمعی در فراق پروانه می شود....دیر زمانی است  همگام اشک های سرخ آسمان نم نمک بر زمین می بارد

می ترسد.....از بازی زشت غریبه و آشنا می ترسد....می هراسد از غریبه بودن و می سوزد در حسرت آشنا بودن

بیقراری مانند گیسوان پریشانم موج می زند در لحظه های سرشارم و  چه سرکش مرا به دیواره های انده می کوبد............

دلم می خواهد بخوابد...... چشمانم کمی بی خبری می خواهد

می خواهد بماند........  می خواهد سقف اتاقش رنگین کمان کودکی بماند  ..... می خواهد گم شود تا همیشه در پس رنگ های هزار رنگ کودکی

می خواهد طرح توت فرنگی روی دفترش باقی بماند

سال هاست می هراسد از شب...و تاریکی و سکوت

نسیم ملایم  صورت دخترک را نوازش می کند  دخترک دفتر را می بندد و زیر لب نجوا می کند

****گاهی چقدر وسعت دلتنگیت عجیب می شود محبوب من!***

 

 

 

پی نوشت ۱. چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او می خواند ....چه زیباست سرودن وقتی می دانی می شنود چه زیباست دیوانگی برای او وقتی میدانی او می بیند......

پی نوشت ۲. همیشه یکی هست باهاش درد و دل کنی اما امون از همون که میشه درد دلت!!!

پی نوشت ۳.حضرت عشق بفرما که دلم خانه ی توست...

پی نوشت ۴. **ع**ش**ق**    خیلی مقدسه کاش بهش تک بعدی نگاه نکنیم

پی نوشت ۵. یه قطره آب هر جوری هست  با یه اراده ی فولادی قطره قطره به سنگ نفوذ میکنه ........نکنه جنس قلبامون  از سنگم سخت تر شده!!!!!

پی نوشت ۶ . خدا جونم بیشتر از همیشه دوست دارم

پی نوشت ۷.دلتنگتونم مثل همیشه.....................!!!!!!!!

 

 

 

                                                                             هیچکس

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 اردیبهشت1389ساعت 22  توسط نسترن  | 

صبورم هنوز.......

ز چشمت اگر چه که دورم هنوز

 

 پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

 

اگر غصه بارید از ماه و سال

 

به یاد گذشته صبورم هنوز......

..

شکستند اگر قاب یاد مرا

    

   دل شیشه دارم بلورم هنوز

 

سفر چاره ی دردهایم نشد

  

       پر از فکر راه عبورم هنوز

 

ستاره شدن کار سختی نبود

 

       گذشتم ولی غرق نورم هنوز

 

پر از خاطرات قشنگ توام

 

      پر از یاد و شوق و مرورم هنوز.........

 

ترا گم نکردم خودت گم شدی

 

    منه شیفته با تو چه جورم هنوز!

 

اگر جنگ با زندگی ساده نیست

    

 در این عرصه مردی جسورم هنوز

 

اگر کوک ماهور با ما نساخت

 

        پر از نغمه ی پاک و شورم هنوز

 

قبول است عمر خوشی ها کم است

  

        ولی با توام پس صبورم هنوز........

                                                                     

                                                                   حیدرزاده

پی نوشت ۱.گمان میکنم در اکثر مراحل زندگی ام خودم را پنهان نموده

ام و از خودم فرار کرده ام اما تو....

 

تو پوشش مرا کنار زدی و من را به خودم نشان دادی

 

پی نوشت ۲.ای تماشایی ترین مخلوق خاکی در زمین..آسمانی میشوم وقتی نگاهت میکنم

 

پی نوشت ۳.پر پر کردن پرای  اونایی که دارن تو آسمون دلمون پرواز

میکنن انگار واسمون عادت شده........

 

پی نوشت ۴.بی صدا فریاد کن شاید آروم شدی..... قشنگ ترین حرفی

که تو هفته ی قبل شنیدم

 

پی نوشت ۵.دلتنگی گاهی اوقات برامون  فقط یه کلمه ست   ولی کاش گاهیی اوقات دچارش بشیم تا حال اونایی که دلتنگ ما هستن بهتر درک کنیم!!!!!!!!!!!!!

پی نوشت ۶ شهادت حضرت فاطمه کبری (ع)  رو تسلیت میگم

 

                                                                        هیچکس       

 

 

 

                                                                                                      

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اردیبهشت1389ساعت 23  توسط نسترن  | 

تمام نشوی.....

تمام زندگی ات را از کوچه پس کوچه های تاریک و آشفته  با کوله باری از عنوان و لقب گذراندی.....

چه سلام هایی که از سر کبر و غرور بی جواب گذاشتی و چه اشکهایی را که از شوق دیدارت سرازیر می شد ندیدی!!!!

چه صداهای لرزانی که نامت را دیوانه وار فریاد می کرد نشنیدی....

نشنیدی آوای نامت را میان هق هق و عطر و سجاده و دعا........

چه بسیار پرستوهای شکسته بالی که در دریای مواج مهر تو غرق می شوند و در انتظار ساحل نجات و دستهای پر مهرت هستند و افسوس....

به یاد بیاور پیر مردی تنها که بر نیمکنی چوبین نشسته و دفتر چندین ساله ی عمر خویش را ورق می زند و در هر ورق این دفتر زیبایی و عشق به خود را نظاره گر است

صفحه ای از دفتر خیس از اشکهایی که در  فراق او ریخته شد و اون هیچ وقت ندید و حال پیر مرد با گذشت چندین سال می بیند....  قلب پیر مرد به درد می آید

می بیند ذوق و هیاهو را هنگامی که از کوچه باغ های آن روزگار گذر می کرد

آری می بیند......

به یاد می آورد جمله ی آن دخترک آبی پوش را که هر چند  دستهایی داشت پر از خالی اما قلبش لبریز بو.د از مهر بی نهایت او....

** می رسد آن عصر یخ زده ای که تو در هیچستان روز مرگی هایت تمام می شوی****

مراقب باش   بگذار قصه ی تو ابدی باشد

دفتر را می بندد

گونه هایش گرم شده است دستمال فیروزه ای خود را بر می دارو و اشکهایی که چون مروارید از صورت مهربانش جاری ست پاک می کند

 بر عصای خود تکیه می کند و راهی کلبه ی خود می شود

و زیر لب زمزمه می کند

تمام نشده ام ....حتی اگر مرا از یاد برده باشید

 

پی نوشت ۱. زمانه پند آزادگی داد مرا چو نکو بنگری همه پند است

پی نوشت ۲. این روزا خیلی دلم گرفته از خیلیا

پی نوشت ۳ .نخستین مرحله ی حماقت آن است آدمی خود را دانا بداند!!!!!

پی نوشت ۴ .من آن گلبرگ مغرورم که می میرم زبی آبی ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم

پی نوشت ۶ . محتاج دعاتونیم.... ما رو بی نصیب نذارید

                                                                              

 

 

                                                                           هیچکس

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 فروردین1389ساعت 19  توسط نسترن  |